السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

289

تفسير الميزان ( فارسي )

تاريخ معتبر هم سخنى از آنها به ميان نياورده ، در اين ميان به جز مشتى روايات اسرائيلى و غير اسرائيلى نداريم و احتياجى هم نداريم كه در فهم معانى آيات قرآن به اين گونه وجوه دور از نظر تمسك كنيم . ليكن سخنان خود اين مفسر سخنانى بىدليل است و روايات مذكور هر چند خبر واحدند ، و خالى از ضعف نيستند و يك اهل بحث ملزم نيست كه حتما به آنها تمسك بجويد و به مضامين آنها احتجاج كند ، و ليكن اگر دقت و تدبر در آيات قرآنى مضامين مذكور را به ذهن نزديك كرد ، چرا آنها را نپذيريم و از آن روايات آنچه از ائمه اهل بيت ( ع ) نقل شده مشتمل بر هيچ مطلب خلاف عقل نيست . بله در بعضى از رواياتى كه از قدماى مفسرين نقل شده ، امورى آمده كه با عقل سازش ندارد ، مثلا از قتاده و عكرمة روايت كرده‌اند كه گفته‌اند : شيطان نزد زكريا آمد و او را در مورد بشارتى كه شنيده بود به شك انداخت و گفت اگر اين بشارت از ناحيه خداى تعالى بود آهسته به تو مىرساند و آن را پنهان مىكرد ، همانطور كه تو با خدا آهسته و نهانى سخن گفتى ، از اين قبيل وسوسه ها كرد و كرد تا او را به شك انداخت ، با اينكه اين گونه سخنان هيچ مجوزى براى پذيرفتنش نيست ، نظير گفتارى كه در انجيل لوقا آمده كه « جبرئيل به زكريا گفت : اينك ديگر زبان بسته شدى و نمىتوانى سخن بگويى مگر بعد از مدتى كه مقرر شده و اين بدان جهت بود كه تو كلام مرا تصديق نكردى ، كلامى كه به زودى صدقش محقق مىشود » « 1 » ( انجيل لوقا - 1 - 20 ) . بحث روايتى ديگر و در كافى « 2 » از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : هيچ قلبى نيست مگر آنكه دو گوش دارد ، بر در يك گوش فرشته اى ارشادگر ، و بر در ديگر ، شيطانى فتنه گر است . آن صاحب قلب را امر مىكند و اين ديگرى نهى ، شيطان او را به گناهان فرمان مىدهد و ملك از گناه نهيش مىكند و اين همان معنايى است كه خداى عز و جل در باره اش

--> ( 1 ) تفسير الدر المنثور ج 2 ص 22 از عكرمة . ( 2 ) كافى ج 2 ص 266 ح 1 .